تبليغاتX
دوستک
دوست کوچکی برای آنان که دوستشان دارم.
 بادا بادا مبارک بادا
مرد آن است که هنوز یک هفته از نومزدنگش نگذشته شیرنیش رو بده.

مبارکشون باشه. هردوشون.

|+| نوشته شده توسط دوستک در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388  |
 آتش سوزی
دیشب برق رفت. آقای هم خونه ای عزیز فرمودند حالا که برق رفته و من نمی تونم هیچ کاری بکنم میرم حموم. و منظور ایشان از هیچ کاری کار با کامپیوتر بود. و از آنجا که نیاز به روشنایی داشتند یک قلم شمع با خود به حمام برده و روی فلاش تانک قرار دادند.

پس از مدتی ایشان از حمام باز گشته و در خانه بودیم که بنده ملاحظه نمودم دود غلیظ و سیاهی از دستشویی به داخل خانه نفوذ می کند. شمع تمام شده بود و با خاموش شدن شمع فلاش تانک روشن!!! شده بود. پس از کلی آب بازی و آب افشانی و آب گردانی و چیزهای دیگه خانه پر از دود شده بود و تمام زندگی سیاه. هواکش دستشویی سوخته بود و در تمام خانه دوده گرفته بود. البته ناگفته نماند که ایشان بهترین شلوارک خود را در این راه فدا نموده و از آن چشم دوختند.

صبح از آنجا که تمام لباسهای داشته و نداشته اینجانب دوده گرفته بود (در کمد لباسها هنگام آتش سوزی باز مانده بود)، بنده عزا گرفته بودم که چه بپوشم که به یاد تعدادی پیراهن نو که از جانب یکی از دوستان هدیه رسیده بود افتادم. از آنجا که این پیراهن ها هنوز داخل بسته بندی خود بودند از نفوذ دوده ها در امان مانده بودند. انصافا هم پیراهن های شیک و باکلاسی بودند. خداوند این دوست ما را اجر دهاد و سایه ایشان را از سر ما کم نکناد.

اکنون که بنده این سطور را برای شما می نگارم در میان تلی از دوده نشسته و روزگار خود را سیاه می بینم.


پ.ن. نکته ایمنی: در هنگام آتش سوزی اگر دوست درست و حسابی ندارید که به شما پیراهن هدیه دهد اول در کمد لباسها را ببندید.

|+| نوشته شده توسط دوستک در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388  |
 بلاگینگ
من خیلی خوابم میاد. می خواستم بیام اینجا بنویسم که خوابم میاد ولی بعد دیدم مگه اینجا توییتره که میکروبلاگینگ کنم. خب بیا یه چیز درست و درمون بنویس. هر وقت خوابت اومد برو تو توییتر بنویس. بعد گفتم که خب اگه ننویسم خوابم میاد پس چی بنویسم. آخه بقیه چیزایی که ارزش گفتن داره نوشتنی نیست. مال کاره و اخلاق حرفه ای به آدم اجازه نمیده که مسائل کاری رو بیاد تو وبلاگ بنویسه. بعد دیدم خب بیام همین فکرایی که کردم رو اینجا بنویسم. حالا نوشته درست و درمون که ارزش خوندن داشته باشه نمیشه ولی دیگه میکروبلاگینگ هم محسوب نمیشه. این بود که اینا رو اینجا نوشتم. حالا شاید شانس آوردیم چند نفر به همین پست هم پیشنهاد تبادل لینک دادن. خدا رو چه دیدی. دو تا کامنت هم براش گذاشتن. ثواب داره به خدا.
|+| نوشته شده توسط دوستک در سه شنبه نوزدهم آبان 1388  |
 مجید
خب دیگه وقتی خودش گفته من چرا مخفیش کنم.

|+| نوشته شده توسط دوستک در شنبه شانزدهم آبان 1388  |
 یک نامه
باسلام،

احتراما پیرو زحمات مسوولین مملکتی طی سی سال گذشته که چپ و راست مناسبت به تقویم اضافه کردند تا ما در چنین روزهایی بتوانیم از آنها نهایت سوء استفاده را ببریم، خواهشمند است ترتیبی اتخاذ کنند که این مناسبتها تعطیل رسمی اعلام گردند تا ما مجبور نباشیم برای این مهم از سر کار فلنگ را ببندیم. پیشاپیش از همکاری شما کمال امتنان را داریم.

یک سبزی

|+| نوشته شده توسط دوستک در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388  |
 منزل
دیدین بعضیا به زنشون میگن منزل؟

من داشتم فک می کردم من که منزل ندارم ولی اونایی که منزل دارن وقتی منزلشون رو عوض می کنن باهاش منزلشون رو هم عوض می کنن یا نه؟

|+| نوشته شده توسط دوستک در دوشنبه یازدهم آبان 1388  |
 :(
:(
|+| نوشته شده توسط دوستک در یکشنبه دهم آبان 1388
 فقط جهت یادآوری
امروز دقیقا چهار سال از هشت آبان 1384 ساعت هشت شب می گذره. فقط جهت یادآوری گفتم وگرنه دیگه کاری به این کارا ندارم که الان چقدر با اون موقع چه فرقی کرده و الان چه جوریه و اون موقع چه جوری بود و این حرفا.... دیگه از ما گذشته. فقط جهت یادآوری بود.
|+| نوشته شده توسط دوستک در جمعه هشتم آبان 1388  |
 حاج حسین
طبق اخبار واصله، حاج حسین کیانی حجره‌دار فرش فروش پس از اینکه از اداره کل کنتورهای نیشابور استعفا داده نه تنها جای دیگه نرفته بلکه با کلی ناز و منت و ارتقای شغلی به سمت اداره کل کنتورهای استان خراسان رضوی غیر از مشهد منصوب شده است. اخبار تکمیلی متعاقبا به اطلاع خواهد رسید.

پایان خبر

پ.ن. یک خبر دیگه هم دارم که فعلا تا تکمیل جزئیات از ارائه معذوریم!

|+| نوشته شده توسط دوستک در پنجشنبه هفتم آبان 1388  |
 چهار وجب مربع
به صابخونه قبلی گفته بودیم تا آخر مهر هستیم اونم گفته بود باشه. بعد از اول مهر شروع کرد به مشتری آوردن و بعد از یک هفته گفت یکی پیدا شده و شما پاشین. ما هم گفتیم تا آخر مهر هستیم و این در حالی بود که اجاره مهرماه رو هم پیش پیش از ما گرفته بود. ائن گفت پاشین ما گفتیم هستیم. اون گفت پاشین ما گفتیم هستیم. و اینجوری شد که ما پاشدیم. این همخونه ای ما که از قبل گفته بود که قصد مهاجرت داره و خونه نمی خواد. ما هم اولین آگهی خونه ای که تو خیابون دیدم رو رفتم اجاره کردم. از یک هفته قبل از پاشدنمون ای دی اس ال رو تمدید نکردم و این ور هم دوهفته ای طول کشید که ای دی اس ال وصل شه و مجموعا سه هفته اینترنت نداشتم.

اما از این خونه جدید بگم که مساحتش چهار وجب مربعه. تو قولنامه نوشته 27 متر ولی ما هرچی عرض و طولش رو در هم ضرب کردیم دیدیم 21 متر بیشتر نیست و حاصل تفکرات ما این شد که 6 متر انباری هم محاسبه شده. از این 21 متر، حمام و دستشویی مجموعا یک متر مربع و آشپزخونه دو متر مربعه یعنی هال 18 متر مربع میشه. اینقدر هست که بشه پامون رو توش دراز کنیم. ولی شبا باید پنجره رو باز بذارم تا هواش تموم نشه.

مبلغ اجاره 8 میلیون رهن کامله ولی تو قولنامه ماهی هزار ریال هم اجاره نوشته که البته صابخونه قول داد که نگیرتش. چه مرد مهربونی. با صدی سه معادل اجارش میشه 240 هزار تومن در ماه که میشه 8 هزار تومن در روز که از این روزی 8 هزار تومن هزار و هفتصد و هفتاد و هفت تومن هفت قرونش میشه سهم انباری. خداییش زور نداره؟

همینا دیگه. حالا اگه خونه ای سراغ داری که با هشت تومن بشه خرید بگو!

|+| نوشته شده توسط دوستک در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 بازگشت گودزیلا
سلام

برخلاف انتظار آدمهای حسود که آرزوی مردن منو داشتن، من هنوز زنده ام. فقط اینترنت نداشتم. در راستای اونکه در حال اسباب کشی و تغییر خونه بودم ای دی اس ال رو تمدید نکردم و این ور هم تا وصل بشه یه مدت طول کشید که سرجمع فک کنم سه هفته ای شد بدون اینترنت. اما حالا مجدد اینترنت دار شدم و به زندگی موفقیت بار خودم برگشتم.

بدون اینترنت هم خیلی سخت بود ها! ولی بازم بهتر از سر و کله زدن با اینترنت دایال آپ بود.

|+| نوشته شده توسط دوستک در دوشنبه چهارم آبان 1388  |
 
 
بالا