تبليغاتX
دوستک
دوست کوچکی برای آنان که دوستشان دارم.
 فاکتور
البته که آبگرمن‌کن مسأله بسیار مهمی است و چکه کردن آن موجب سلب آرامش. اما پرداخت مجدد ۱۰ هزار تومان بابت یک ربع کار، جان را به لب رسانده و انفجار صبر را موجب. تجربه در شکایت از چنین مردمانی که تعدد رو دارند و تکثر جسارت فراوان چندان هم بد نبوده و گرفتن فاکتور از آنان مدرکی کاراست. تا ببینیم این بار چه خواهد شد.

|+| نوشته شده توسط دوستک در چهارشنبه سی ام بهمن 1387  |
 فال حافظ
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
یعنی غلام شاهم و سوگند می‌خورم

ساقی بیا که از مدد بخت کارساز
کامی که خواستم ز خدا شد میسرم

جامی بده که باز به شادی روی شاه
پیرانه سر هوای جوانی است در سرم

|+| نوشته شده توسط دوستک در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387  |
 
من می‌دونستم این قدر همه به موضوع املا، انشا، مشق شب و تقلب علاقه‌مندند یه بازی وبلاگی راه می‌نداختم. البته هنوز هم دیر نشده. خب همه دعوتند. بنویسید دیگه. دو کیلو بشه که حداقل ۱۰ خط باشه با محتوا.

آخیش! فردا تعطیله لازم نیست مشق بنویسم.

|+| نوشته شده توسط دوستک در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387  |
 کتک
من کلاس اول که بودم یک دفه مشق ننوشته بودم معلممون که پرسید چرا ننوشتی گفتم یادم رفت اونم قبول کرد. بعد من فهمیدم که چقدر خوبه که آدم یادش بره مشقاش رو بنویسه.

یک مدتی دیگه مشق نمی‌نوشتم تا اینکه بابام فهمید و من تو انباری خونه زندانی شدم تا به عمل خودم فکر کنم و بفهمم که سواد چقدر خوبه و باعث میشه که آدم حمال نشه و حمال شدن چقدر بده و اینا.

از اون به بعد مشقای من تو خونه هم چک می‌شد که نوشته شده باشه. یک دفه بابام مشقام رو که چک می‌کرد یک اشکال گیر آورد و گفت چرا این خط رو جا انداختی؟ البته من جا ننداخته بودم و بابام اشتباه کرده بود ولی اونجا بود که من فهمیدم میشه چند خط از وسط مشقا رو جا انداخت و کسی نمی‌فهمه.

از اون به بعد باز هم از وسط مشقا چند خط جا می‌نداختم و اوضاع خوبی بود تا اینکه یکی دو بار دستم رو شد. خب دفعه اول دوم میشه گفت اشتباهی جا افتاده ولی بالاخره در دیزی بازه... لذا ما هم حیا کردیم.

ولی ماجرا یک جای خوب هم داره. یک دفعه معلم کلاس پنجممون دو صفحه از کتاب علوم مشق داد  علاوه بر مشق عادی. تا اون موقع هیچ معلمی از کتاب علوم مشق شب نداده بود. موقع برگشتن به خونه با این دوستم هی هرچی فک کردیم دیدیم واقعا باید از کتاب علوم مشق بنویسیم. خب منم نوشتم. فرداش وقتی معلممون خواست مشقامون رو چک کنه همچین یک احساس خوبی داشتم ها! خصوصاً که نصف کلاس اون دو صفحه رو ننوشته بودن. و من فهمیدم گاهی مشق نوشتن اونقدرا هم بد نیست.

یک چیز دیگه که یادم اومد کلاس اول که بودم گاهی وقتا که مشق دیکته داشتیم و کسی به نبود به من دیکته بگه چون درسها کوچیک بود و من از حفظ بودم خودم به خودم دیکته میگفتم.

همینا دیگه.

پ.ن.۱. وقتی مشقای آدم رو کیلویی تعیین کنن خود آدم مجبوره اینجوری هر دو خط یکبار یک اینتر بزنه که تعداد خطها زیاد شه. مثه موقع انشا نوشتن.

پ.ن.۲. الان یک چیزی یادم اومد. یک دفعه کلاس پنجم انشا ننوشته بودم. معلممون که منو صدا زد رفتم دفتر سفید رو باز کردم از خودم انشا خوندم. ولی فک کنم معلممون فهمید چون نیومد نگفت دفتر انشام رو ببرم پیشش.

|+| نوشته شده توسط دوستک در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387  |
 دو کیلو
کیلوی اول: آدم هفت تا نقطه در بدن داره که بهش میگن چاکرا. لغت چاکرا یک لغت هندی ه. این هفت تا نقطه با هفت رنگ رنگین کمان هم ارتباط داره و با هفت تا خصلت آدم در ارتباط ه و یک عالمه چیزای دیگه که یادم نیست. شما هیچ اینا رو میدونستین. نمی دونستین که! تازه این چاکراها با طب سوزنی هم در ارتباطه و همین طور با سنگ ها و اینا.


کیلوی دوم: از دیروز که یکی از دوستان ساعت منو برای کنکور قرض گرفته بود تا حالا هی به دست خالی نگا می‌کردم ولی هیچی نبود. حتی به این نتیجه رسیدم که باید یک دستبند بخرم. حتی اغدام (شاید هم اقدام آها اون ادغام بود همین اقدام درسته) هم کردم ولی همش زنانه بود.


صد گرم اشانتیون: ساعتم امشب برگشت!

|+| نوشته شده توسط دوستک در شنبه بیست و ششم بهمن 1387  |
 جولی بوچان
اینکه امروز (دیروز) چه اتفاقات مهیجی افتاد مهم نیست چون به هر حال اینجا که یک وبلاگ زرد نیست. من هم قصد نداشتم الان اینجا بنویسم ولی خانم معلم منو دعوا کرد و قرار شد مشقام رو اینجا بنویسم که یاد یک چیزی افتادم.

واسیلی بوچان رو که یادتون هست. و لابد ملیسا رو هم یادتونه. پس باید جولی رو هم یادتون باشه. ها! من دیشب نه، پریشب هم نه، آها! شب روز یوم‌الله بود. جولی رو دیدم. باورتون میشه؟ دنیا چقدر کوچیکه! می‌گن گرده ولی من فکر کنم کوچیک باشه.

هنوز هم همون طوری خواب‌آلوده. چه اتهاماتی که به ناروا به پسر قند عسل واسیلی نزدند ولی جولی هم پیر شده ها! نگا کنین اینجا چقدر سر حال بوده. کار روزگار همینه دیگه. از دیدنش خیلی خوشحال شدم. هر جا هست همیشه شاد باشه.


پ.ن. این پی‌نوشت صرفاً جهت رساندن تعداد خطوط این پست به ۱۰ نوشته شده و ارزش قانونی دیگری ندارد.

|+| نوشته شده توسط دوستک در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387  |
 آبگرمکن
وقتی ملت میان وبلاگ آدم بازدید می‌کنن، خیلی زشته که همینجوری دست خالی برن. باید بالاخره یک چیزی بنویسیم دیگه.

یک سه هفته بیست روزی هست که آبگرمکنمون (آب‌گرم‌کن‌مون) چکه می‌کنه. یعنی قبلش هم می‌کرد ولی سه هفته بیست روز پیش یکی رو اوردیم درستش کرد ولی هنوز چکه می‌کنه. امروز یعنی دو سه دقیقه پیش همخونه‌ای گرامی مجدداً زنگ زدن که بیاد دست گلش رو درست کنه. ازش فاکتور هم گرفته بودیم که بدیم صابخونه. ولی فاکتور رو یکی که یک دفه اومده بود خونه خط خطی کرده بود. من البته به شخص خاصی اشاره نمی‌کنم ولی اسمش احمدعلی بود. قیمتش هم ۳۵٫۵۰۰ بود. شامل موارد زیر:

شیر گاز بوتان کامل    ۹۰٫۰۰۰

تعمیر پمپ و سرویس آبگرمکن   ۲۰۰٫۰۰۰

شلنگ پلاستیکی   ۳۵٫۰۰۰

هزینه تعمیر شیر آلات   ۳۰٫۰۰۰

دیگه فلن چیزی ندارم بنویسم.

|+| نوشته شده توسط دوستک در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387  |
 آمدن یا نیامدن
خب این پیرمرد هم بالاخره گفت که میاد و ما رو از این شک نجات داد که بیاد بهتره یا نیاد!

|+| نوشته شده توسط دوستک در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387  |
 حمایت از بالاترین
بالاترین نمود آزادی بیان در دنیای مجازی است، به عنوان یک وبلاگنویس هک بالاترین را محکوم می‌کنم.


|+| نوشته شده توسط دوستک در جمعه هجدهم بهمن 1387  |
 فایرفاکس ۳٫۰٫۶
بتای سوم فایرفاکس ۳٫۱ که منتشر نشد. حداقل برید فایرفاکس ۳٫۰٫۶ دانلود کنید.
|+| نوشته شده توسط دوستک در جمعه هجدهم بهمن 1387  |
 بالاترین یک فرهنگ است
بالاترین هک شد. ولی بنا به گفته مقامات جای نگرانی نیست.


من اصلاً از کارکرد بالاترین راضی نبودم و قبلاً هم این مطلب را گفته بودم ولی چه بعضی‌ها دوست داشته باشند و چه نداشته باشند، بالاترین بزرگترین و مهمترین حرکت جمعی وب۲ فارسی است و با هک کردن بالاترین هیچ از پتانسیل بالای آن در میان کاربران فارسی زبان کم نخواهد شد.
این حرکت صرفاً بیانگر نارضایتی و ناراحتی عمیق بعضی‌ها نه از بالاترین یا مطالب یا کارکردهاش بلکه از حرکت، جریان و فرهنگ وب۲ در میان کاربران فارسی زبان است. کسانی هستند که حتی ترجیح می‌دهند سایتی مانند فیس‌بوک آزادانه در ایران فعالیت کند تا سایتی مانند بالاترین حتی به صورت فیلتر شده وجود داشته باشد. غافل از اینکه بالاترین یک سایت نیست که با هک کردن آن مانع از ادامه حیات آن شوند. بالاترین یک فرهنگ است.

|+| نوشته شده توسط دوستک در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387  |
 فایرفاکس ۳٫۱ بتای سوم
تا ساعاتی دیگر بتای سوم فایرفاکس ۳.۱ منتشر خواهد شد. پس بشتابید!

خب الان ساعاتی دیگره ولی فک نکنم قصد منتشر شدن داشته باشه.

|+| نوشته شده توسط دوستک در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387  |
 این خودرو به علت تخطی از مقررات راهنمایی و رانندگی متوقف گردیده است

خب مگه چیه؟ خواستم بگم منم بلدم عکس بگیرم.

|+| نوشته شده توسط دوستک در شنبه دوازدهم بهمن 1387  |
 بازگشت
اینترنت دایال‌آپ نه تنها ظلم به بشریت است، بلکه استفاده از سیستم عامل ویندوز هم جنایت در حق خود است. هر چی می‌گذره بیشتر مطمئن می‌شم که اوبونتو و ای‌دی‌اس‌ال بهترین گزینه است.
|+| نوشته شده توسط دوستک در جمعه یازدهم بهمن 1387  |
 90
از همه دو میلیون و خورده ای نفری که با دیدن عکس برنامه نود این کنار در مسابقه پیام کوتاه این برنامه شرکت کردند تشکر می کنم و از آقای فردوسی پور هم که از اصحاب رسانه یعنی من تشکر کرده بود، خواهش می کنم.

|+| نوشته شده توسط دوستک در سه شنبه هشتم بهمن 1387  |
 زبان
بعضی اوقات می خوام در مورد بعضی چیزا بنویسم ولی نمی نویسم خب ولی بهتره که بنویسم یکی از اونا زبان ه. البته در مورد واقعیت و حقیقت یک نظراتی دارم که هایدگر هم نسبتاً با من موافقه و اینا به زبان هم یک ربطهایی پیدا می کنه. بذار این جوری بگم.

انسان در ظرف زبان ه که واقعیت پیدا می کنه. یعنی واقعی میشه. یک عده ای هستن که میگن همه چیز فقط در ذهن ما وجود داره و خارج از تصورات ما چیزی نیست. خب اینا آدمهای احمقی هستن و من احمق نیستم پس من معتقد به چنین چیزی نیستم. چیزها وجود دارند ولی برای واقعی شدن و حقیقت پیدا کردن به ظرفی احتیاج دارن که زبان ه. زبان اونطور که تصور میشه فقط یک وسیله ارتباطی نیست بلکه وسائل ارتباطی تحت تأثیر زبانند. یک مثلاً میگم. یک غزل حافظ برای ارتباط حافظ با یکی مثل من سروده نشده و اصولاً یک شعر حافظ فقط یک هدف نداره که بخواد ارتباط باشه یا نباشه. لطفاً مبتذل فکر نکنید اصلاً منظورم این نیست که مثلاً هدفش  شهرت بوده. اون شعر یک چیز کاملاً مستقل از حافظ ه. یک چیزی یک جامه زبان به خودش گرفته، واقعی شده و شده شعر حافظ.

اما نکته اینجاست که وقتی چیزها واقعی میشن، برای افراد واقعی میشن. یعنی هرکس از یک شعر حافظ چیزی برداشت میکنه و برای اون فرد اون چیز واقعی میشه و حتی میشه گفت فرد اون چیز رو واقعی می کنه یا شاید حتی می آفریند. یکی از مستقیم ترین نتایج این منطق اینه که واقعیت چیزها بسته به افراد متفاوته. حقیقت یکتا نیست و یکی از دلایل من برای اینکه عدل وجود نداره همین موضوعه. نه اینکه عدل قابل اجرا نیست بلکه عدل قابل تعریف نیست. واژه بی مفهومی ه. وقتی حق یکتا نباشه قضاوت معنی نداره. تقصیر قابل تعیین نیست و حق وجود نداره. اصلاً نمیشه گفت حق با من هست یا حق با من نیست. برای این مسأله فقط دلایلی فلسفی ندارم بلکه اصولاً یکسری دلایل اجتماعی و روانشناسی منو به این نتایج رسوند و البته بعداً فلسفه مناسب هم براش پیدا شد.

بنا بر همین دلایل میشه فهمید برخی اهداف و انتظارات در این دنیا چقدر پوچند. اگر انسان انتظار داره خوشبخت بشه یا دنبال خوشبختی میگرده هیچ دلیلی نداره که بتونه پیداش کنه. هیچ دلیلی وجود نداره که بگه آدمهای بدبخت نباید بدبخت باشن. گشتن دنبال عدل و برابری بی معنی ه. البته میشه یک چیز جدید ساخت و مثلاً عدل معرفیش کرد ولی مسلماً نمی تونه این تعریف ثابت بمونه. البته این مسأله هیچ منافاتی با اخلاقیات نداره و دلیل نمیشه که مجوز هر کاری رو با ما بده. شما هر چیزی رو هر جور می خواید تعریف کنید فقط تهش باید مدلتون پایدار باشه و بتونه جامعه رو پایدار نگه داره. البته این تعاریف در طول زمان نیاز به اصلاح دارند. آنچه که در یک زمان پسندیده و عادلانه است در زمان دیگر میتونه خیلی هم زشت باشه. یا در فرهنگ دیگه.

چیزی که من الان بهش فکر می کنم اینه که اگر برای جامعه هم روح قائل باشیم پس این روح باید زبانی داشته باشد و نتیجتاً ظرفی برای واقعیت یافتن چیزها. فکر می کنم همه موافق باشند که انسانها در قالب زبان فکر می کنند و شاید همین مسأله دلیل این باشه که عرفا در ایران بیشتر بودند تا دانشمندان. یا فلسفه در آلمانی بیشتر پیشرفت کرده. مردم فرانسه لاو ترکوندن و زبان انگلیسی زبانی علمی شده. بعضی قالبها برای بعضی کارها مناسب ترند. فعلاً چیز دیگه یادم نمیاد.

چرا یادم اومد. اینکه خدا گفته "کن فیکون" چطور توجیه میشه. یعنی هستی در ظرف زبان هست که واقعی شده و ... نمی دونم ولش کن. یک چیز که یادم رفت بگم در مورد پاراگراف چهارم بود که به نظرم زیاد گفتنش ضرورت نداره ولی اگه مجبور شم میگم.

|+| نوشته شده توسط دوستک در یکشنبه ششم بهمن 1387  |
 27
خیلی ممنون. تولد شما هم مبارک!

|+| نوشته شده توسط دوستک در پنجشنبه سوم بهمن 1387  |
 
 
بالا